خرید بک لینک
هوا يخ در بهشتي است. باران زيبايي مي بارد و من هر لحظه بيشتر دلم مي خواهد به جاي رفتن به محل كار، قدم زنان، هدفون در گوش، با موسيقي ملايمي راه يك جاي دنج را در پيش گيرم و آنقدر پياده بروم تا خسته شوم. با در جايي سبز در تابي بشينم و تاب بخورم و باران به صورتم بزند. دلم خنكي باران مي خواهد. درونم اتش است. اين آتش را بايد چيزي بنشاند. من هم باران را مي خواهم، بزن باران به نام هر چه خوبيست ...

هوا يخ در بهشتي است، به اندازه موهاي سرم امروز بايد كار انجام دهم. هفته پر كاري را گذراندم و روز پركاري نيز خواهم داشت اما با اين هوا ماندن من در اين اتاق بيشتر به حال كسي مي ماند كه در زنذاني به غل و زنجير كشيده شده. درونم آتش است ...

هوا يخ در بهشتي است. من مثل كوره اي سوزانم. باران را مي خواهم. با تمام وجودم . . . حتي نوشتن همين چند سطر هم در اين هوا سخت است.

+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 8:50 توسط دوده |

برچسب: نویسنده: یوسف قاسمی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 22:01

صفحه بندی