لیلا - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 0:42
6 صبح با صدای چمن زن از خواب می پرم. اتاق زیادی روشنه و نمی تونم چشامو وا کنم . با چشمای بسته خونه رو میچرخم پنجره ها رو می بندم و کولر میزنم ولی باز صدا هست. خسته ام نمی دونم کی خوابم میبره. با صدای آلارم گوشی از خواب بیدار می شم و نان استاپ از ساعت 8 پیگیر کارهام میشم یکی رو ادرسشو فرستادم واریزی ...
روایت تازه از لیلا - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 6:14
لیلا در ادامه این مطلب، مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده درباره «لیلا» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. 6 صبح با صدای چمن زن از خواب می پرم. ات...
برف - تاریخ: 1404/8/29 ساعت: 1:02
دلم یه شب برفی میخواد خونه گرم! نه زیاد ولی گرم، بیرون برف زیاااد بباره که باعث شده با نور چراغ ها یه رنگ نارنجی همه جا رو بگیره . یه بلوز پشمی تنم و یه رمان ملس دستم باشه . سرخوش زیر پتو بخونم و از اون کرختی برف و رنگ نارنجی و سرما و گرما و ملسی کتاب کیفور شم! Adblock test (Why?)
گاهی فقط چای مرهم است! - تاریخ: 1404/8/29 ساعت: 1:02
مثل زنی که تمام امیدش داخل لیوان چای بین دست هایش است پیشانی ام را به لبه لیوان تکیه داده ام و از آرامش لحظه ام لذت می برم! خیلی وقت است یاد گرفته ام از لحظه هایم لذت ببرم. پوست انداخته ام، استخوان خرد کرده ام و به پاهایم یاد داده ام بی هیچ تکیه گاهی محکم بایستند! کربن : گاهی فقط چای مرهم است! Adblo...
یا کریم - تاریخ: 1404/8/29 ساعت: 1:02
هره پنجره های این خونه شده پاتوق یاکریم های محل که خیلی موقع های بی صدا و آروم سرک می کشن بی هیچ صدایی. از صدای ساییده شدن دماشون موقع پرواز و پرزدن میفهمم چند تاشون اونجان . خوبن دوسشون دارم انرژی خوبی بهم میدن گاهی تو سکوت خونه و گاهی وسط هیاهوی کار . هر چی که هست صدای پر زدنشون به من امید میده یه...
مرحله بعدی - تاریخ: 1403/2/20 ساعت: 14:05
مامان داره رو جم تی وی یه سریال تو مخی می بینه! پیچ مهره های تو فکمم که امروز اضافه شدن باعث شده لپم ورم کرده و یه درد داغی تو صورتم پیچیده . ریحانه پارسا داره واسه یکی از هلدینگ های ترک تبلغ می کنه . چشم به مسیج عسل می افته که عکس گلدون ارکیده ای که صبح براش فرستادم با یه متن قشنگ برام فرستاده و من...
برای بابا - تاریخ: 1402/11/9 ساعت: 15:52
یکسال دیگر گذشت هم بی تو گذشت و هم با تو! تو هستی! در تمام پک هایی که با لذت به سیگار زدم . تو هستی در تک تک نت های موسیقی عاشیقی که شنیدم و لذت بردم . تو هستی در تمام تاس هایی که جفت ۶ نشستند روی نرد . دقیقا آنجا، آن سر پذیرایی خانه هم تو هستی در رگ و پی قالی بیجار ، در نقش طرح های اسلیمی وان یکاد ...
باقیات صالحات - تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 20:49
دیدین بعضی مرده ها خودشون برا خودشون رحمت میبرن با هر باری که اسمشون میاد . دقیقا عکس این جریانم صادقه . امروز یه استوری دیدم و بعلت جانورانی که اون بزرگوار تربیت کرده، روح پرفتوح اشو مورد عنایت قرار دادم و مطمئنم خیلیای دیگه ام مثل من اونو بی نصیب نذاشتنش .کربن : خود فرشته پنداری رو بریزین دور. هم ...
تولد ندا - تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 20:49
شمع که فوت میکنه میگه الهه یعنی من بهارو باز می بینم ؟ یعنی سال دیگه ام تولدم هستم؟ بغض میکنه. بغض میکنم اما بغض امو فرو میبرم تو قلبمو، میگم معلومه که هستی . من قول میگم تو ۸۰ سالگی وقتی ازت پرسیدم ندا کجا بریم میخوای مثل همیشه بگی بریم پارک بانوان و دعوامون شه سر این . میخنده اما با تلخی بغض میکنه...
یک روز تعطیل - تاریخ: 1402/8/15 ساعت: 16:04
امروز تعطیلم. لیلا اومده داره خونه رو تمیز می کنه . صبح ام با پذیرایی از لیلا شروع شد . باز یه جایی از بدنش درد می کنه . نگران میشم میگم لیلا صبحونه اتو بخور؛ برو. نمی خواد خونه تمیز کنی . قبول نمی کنه میگه خوبم . یه درد سرگردانی تو بدنش میچرخه. شاید اثرات اون ۶ بار خودکشیش باشه یا شایدم این افسردگی...
قصه لیلا - تاریخ: 1402/7/1 ساعت: 15:42
یکشنبه است منتظر لیلام، بیاد خونه رو تمیز کنه که مثل همیشه با یه مسیج بهونه ای میاره تا تاریخ عوض کنه . عصبی و کلافه گوشی پرت می کنم دیگه شورشو درآورده . مگه یه عمو چند بار میتونه بمیره! این دختر و زندگی آشفته اش، این دختر و دروغ های از زیر کار در رفتنش، ۲ ساله که با منه ، خودش، بد بختیاش، دروغ هاش ...
طلبکار - تاریخ: 1401/11/26 ساعت: 16:29
روی تختم دراز کش گوشی به دست دارم کار می کنم که یهو یه نوری چشمو میزنه . چشامو جمع می کنم و به پنجره نگاه می کنم می بینم خورشیده اونم تو یه روز ابری و برفی . نور باعث میشه دونه های برف درشت تر به نظر بیان . یکیشو که انگار خیلی درشت تره میخوره به توری پنجره اتاقم و همونجا گیر میکنه . تلفنم زنگ میخوره...
برای عسل - تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 12:22
عسل زنگ زده میگه الهه جان منتظر تماست بودم . میگم منشی برا فردا به من وقت داده و خلاصه بالاخره یه تایمی رو فیکس می کنیم . میگم لارنژیتت بهتر شد میگه یه چی بگم برام تشخیص سرطان حنجره داده یه پروفسور معروف ! میگم تشخیص قطعی!!! میگه گفت ۸۵ درصد سرطانه ! یه لحظه سکوت میشه بینمون . عسل دوباره به حرف میاد...
برنامه یک روز نیمه عادی - تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 12:22
امروز صبح هوا خیلی سرد بود. وقتی بیدار شدم تمام جونم یخ زده بود و دمای واقعی ۹ درجه زیر صفر بود . حالا هوا بهتر شده . پنجره ها رو وا کردم تا بوی کتلت از خونه بره بیرون . ردیف کوه های کوتاه و بلند جلوی پنجره با سایه روشن قشنگ آفتاب و ابرها، یه منظره رویایی درست کرده. چند ثانیه مکث می کنم به کوها نگاه...
نعمت - تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 12:22
صدای شبنم مقدمی داره پخش میشه، چشم به سایت نایکی . دارم دو دو تا چهارتا می کنم که باز به خودم می گم نه برا اینماه خیلی گرونه دستگاه تسویه آب واجب تره . صدای ویبره گوشی سیاه باعث می شه نگاه کنم . باز نعمت تاجیک مسیج داده . نوشته :"سلام فقط می خواستم بدونم سفارشم برای تحویل امروز هست لطفا " . براش می ...
- تاریخ: 1401/10/9 ساعت: 18:39
صبح ها رو خلوت دوست دارم . بی صدا و آروم حداقل تا یکی دو ساعت . تابستون زمستون نداره صبح که میشه دوست دارم پنجره و وا کنم و هوای تازه بیاد تو خونه ، تو محل کار. فرقی نداره اکسیژن میخوام. احتیاج دارم آرامش بشنوم،  صدای پرنده ها رو بشنوم و خلاصه صبح ها رو خلوت دوست دارم . کربن : سال نوتون مبارک دوده ا...
قهرمانان سال - تاریخ: 1401/9/17 ساعت: 17:51
مژده زنگ زده بعد از یه روز خسته کننده داره خاطره مشتریه چلمغزشو تعریف می کنه و من از خنده غش کردم ."نمی دونی که عکس باکس گلی که یه هفته تو یخچال نگه داشته بود، برام فرستاد گفت: دمتون گرم گل ها تکون نخورده ! حالا هم رزهای یاسی کپک زده و هم ماکارون ها جوونه !! " . همزمان صداشو تغییر میده و ادای مرده ر...
منِ خواب آلود - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 21:08
اینترنت آفتابه به دست داره میچرخه تا دو تا text ارسال بشه، بابا داد میزنه: الهه! سیگار منو بیار و اکسیژن ساز خُرخُر میکنه . یهو سکوت عجیبی تو خونه می پیچه ، قار و قور شکم یخچال، خرخر اکسیژن ساز، صدای روشن شدن پکیج چنان ارکستر عجیبی میسازن که انگار آدم فضاییا دارن سفینه اشونو فرود میارن ! اما هیچ کدو...
عطر جاده ... - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 21:08
تمام روز مثل شف های رستوران ها بی وقفه جلو اجاق گاز بودم ، ساعت ۶ بود که سفره رنگینی پهن شد، با سرو سلف غذاها مخالفت کردم، دلم میخواست مثل بچگیام دور هم سر یه سفره بشینیم و عطر آش ترش، کشک بادمجون، ماکارونی و دارچین و کدو که کمی اینروزا قرتی تر دسر میشن، بپچه تو دماغم و با صدای قهقهه ها عصرونه بخوری...
حالا کجاشو دیدی! - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 21:08
قیافه اش مثل اون وکیل زندانی معروف میمونه اما شغلش زمین تا آسمون باهاش فرق داره . گوشیمو رو جعبه خاتم زیر آینه توالت اتاقم جاساز کردم و داریم با هم حرف میزنیم . آروم و با دقت داره گوش میده و نت برمیداره . منم یه دست و تکیه گاه سرم کردم و بعد تعریف هر ماجرای سختی یه لبخندی بهش میزنم. بعضی لحظه ها حس ...