دوده

متن مرتبط با «رمان در آغوش باد از نیلا» در سایت دوده نوشته شده است

روایت تازه از لیلا

  • نیلوبلاگ

    لیلا در ادامه این مطلب، مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده درباره «لیلا» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. 6 صبح با صدای چمن زن از خواب می پرم. اتاق زیادی روشنه و نمی تونم چشامو وا کنم . با چشمای بسته خونه رو میچرخم پنجره ها رو می بندم و کولر میزنم ولی باز صدا هست. خسته ام نمی دونم کی خوابم میبره. با صدای آلارم گوشی از خواب بیدار می شم و ...

    ادامه مطلب
  • قهرمانان سال

  • نیلوبلاگ

    مژده زنگ زده بعد از یه روز خسته کننده داره خاطره مشتریه چلمغزشو تعریف می کنه و من از خنده غش کردم ."نمی دونی که عکس باکس گلی که یه هفته تو یخچال نگه داشته بود، برام فرستاد گفت: دمتون گرم گل ها تکون نخورده ! حالا هم رزهای یاسی کپک زده و هم ماکارون ها جوونه !! " . همزمان صداشو تغییر میده و ادای مرده رو درمیاره و من از خنده میکوبم به پام . هر چند ولم کنن ترجیح میدم گریه کنم . تمام روز زل زدم به اینستاگرام و اخبار دانشگاه ها و حکم ها رو خوندم . یهو فاز مژده عوض می شه و میگه: "الی این دختره منو کبودم می کنه بخدا! کیک باکسشو یادشون رفته و یه ساعت طول میکشه برسه ! همه برنامه هاش بهم خورده ! " چشم به نوتیفیکیشن های گروه و یا حسین نوشتن های مژده است که یهو سبا ظهور میکنه، میگه بگو تو ترافیک گیر کرده ...

    ادامه مطلب
  • يخ در جهنم

  • نیلوبلاگ

    پنجره بازه، هوا يخ در بهشتيه. دوست دارم تو سكوت محض بشينم و يه حبه انگور بذارم تو دهنم و از شنيدن صداي تركيدن زير دندونام لذت ببرم. سرم سنگينه و دركي از زمان و مكان ندارم. ديگه ذوقي براي موزيك ام ندارم. تمام مدت به اين فك مي كنم كه چجوري ذهنمو ببندم....

    ادامه مطلب
  • فرياد در سكوت

  • نیلوبلاگ

    زير چشم هايم سايه انداخته. خسته ام. به الف هاي سركشي نگاه مي كنم كه روي كاغذ رژه مي روند. اين كلمات در هم پيچيده كه بر روي كاغذ كش امده اند مثه دقايق عمر من مي مانند. پر فراز و نشيب. گاه زيبا و گاه در قهقرا... زير چشم هايم سايه انداخته، خسته ام. كاج مطبق زيبايي همسايه ام بود. اين روزها دارد خشك مي ...

    ادامه مطلب
  • سر درد

  • نیلوبلاگ

    سرم درد میکنه، تو تاکسی بغل دست راننده نشسته ام که یهو ماشینو میکشه بغل و تو گوشم داد میزنه تا مقدم بیشتر نمی رم. اون مسافره میگه نه و منم چشم چپمو جمع می کنم. انگار صداش از وسط مردمک چشمم زد بیرون. تو هوا به این خوبی بخاری زده، دارم بالا مییارم سرم درد میکنه، سخنران اول بعد ۴۵ دقیقه از رو سن میاد...

    ادامه مطلب
  • دردی در گذشته شخم میخورد

  • نیلوبلاگ

    از هر اتاق که به اتاقی دیگر قدم میگذارم دردی در گذشته شخم می خورد. در تک تک طاقچه ها، درهای قدیمی، پستو ها و حتی سنگفرش های حیاط... . قلبم هی تند و تندتر میزند. خاطرات محاصره ام کرده اند. تنها نیستم. خودم را کنترل میکنم. کسی رویدادی از آن خانه روایت می کند. برای من خاطره اسن. حاطره ای مرگ زده، خاطره...

    ادامه مطلب
  • هوا يخ در بهشتي است ...

  • نیلوبلاگ

    هوا يخ در بهشتي است. باران زيبايي مي بارد و من هر لحظه بيشتر دلم مي خواهد به جاي رفتن به محل كار، قدم زنان، هدفون در گوش، با موسيقي ملايمي راه يك جاي دنج را در پيش گيرم و آنقدر پياده بروم تا خسته شوم. با در جايي سبز در تابي بشينم و تاب بخورم و باران به صورتم بزند. دلم خنكي باران مي خواهد. درونم اتش ...

    ادامه مطلب
  • در آغوش باد

  • نیلوبلاگ

    ستاره ای چشمک میزند، آرزو می کنم. کاش باران ببارد. کاش من بتونم با باد سفر کنم. کاش الان یک قاصدک بودم و با این نسیمی که می وزد بر فراز شهر پرواز می کردم. رهیدن در باد، غوطه ور شدن در آغوش باد، چقدر دوست داشتنی به نظر می رسد. ابرها مثل این روزهای من خسته و تکه پاره به نظر می رسد و آسمان زیر سایه مهتاب درخشش عجیبی پیدا کرده. مثل آرامش قبل از طوفان. چقدر خوابم می آید... کربن: امروز خیلی خسته ام اما دوست دارم از جلسه کاردرمانی برایتان بنویسم. من در تمام مراحل درمانی خواهرم با او همراه هستم و همین موضوع باعث شده هفته ای چند روز را با بچه هایی که مشکلات حرکتی یا مع...

    ادامه مطلب