تک به تک لمبه ها را با دستمال خیس تمیز می کنم، انگار چهره نمایان می کنند و به رویم میخندند. یادم نمی رود چگونه نجاتشان دادم. شاید برای همین به رویم میخندند. من منجی ام! منجی اینها. کسی که جانش را یه خاطر انداخته برای همین چند تا سقف خاطره پر کن و باز دردی در گذشته شخم می خورد...
کربن: بعضی روزها بغض آلود است مثل امروز، باید نوشت. از دردهای کهنه، از بغض های فروخورده، از حرف های ناگفته ...
برچسب:
نویسنده: یوسف قاسمی